Amir News

The facts of 19 year of his life

 


Thursday, April 22, 2004

امروز امير تو مدرسه مونده و شب به خونه خودش يا خونه هيچکدوم از فاميلا نميره. امير موفق شده با مشاور تماس بگيره و مشاور گفته که شما ميتونين روز شنبه بياين به دفتر و با هم صحبت کنيم يعني هم نرگس و هم امير با هم بحث و گفتگويي داشته باشن در مورد طلاق توافقي و روشن شدن تکليف اين زندگيه لعنتي. مطلب مشخصي که اين وسط وجود داره اينه که نرگس و امير هرگز با هم ديگه زندگي نميکنن. ديروز تو بحثاي فاميلي خيليا به اين نتيجه رسيدن که اين خونه که الان امير اومده توش؛ نحثه چون اشخاص قبلي که توش زندگي ميکردن هم با هم دچار مشکل شدن و از هم طلاق گرفتن. ضمنا اون زني که امير خونه رو ازش خريده گفته که شما هم خيري از اين خونه نمي بينيد. شايد الان به جرات بشه گفت که هيچ چيزي تلخ تر از اين واسه امير نيست که از بچه هاش جدا بشه ولي به قول خودش بايد اين کارو کرد. هرچن الان دختر بزرگ امير حاضره خون باباش رو بريزه. اين حرفيه که همه قبولش دارن چون تجربه اين رو به وضوح به همه ثابت کرده. ولي امير هم هرجور هست زودتر اينا رو فراموش ميکنه!

[6:45 AM] @ Posted by: Amir's friend



Wednesday, April 21, 2004

اوضاع که آرومه و اين چند روزه هيچ خبري نيست. ولي امروز امير تو مدرسش مونده. درست نفهميدم ولي انگار امير به خاطر يه اردوي کشکي اونجا مونده. امروز هرچي امير سعي کرده تا با مشاور تماس بگيره و خبرا رو در مورد نرگس بدست بياره، موفق نشده و از طرفي هم امير نميدونه چيکار کنه. يه ترس و رُعبي هم تو ايو و اون افتاده که احتمالش هست چند روزي امير بيفته تو زندان. اين يعني افتضاح. البته از طرفي هم اگه با يه دلايلي ميشه اين نظريه رو رد کرد. وقتي اين احتمال اومد وسط، خيلي مادر امير ترسيد و سعي ميکرد اين نظريه رو رد کنه. الان هم تو خانواده سر حکم قاضي که آيا امير مي افته زندان يا نه، بحث و دعوايه!

[6:53 AM] @ Posted by: Amir's friend



Monday, April 19, 2004

مدت زيادي از به روز شدن اين وبلاگ گذشته است. در اين فاصله اتفاقات زيادي افتاده است و علت به روز نشدن آن اهمال دو نفر نويسنده ي آن است. به همين خاطر تنها به روايت تيتروار حوادث چند روز گذشته (که کم هم نمي باشند) مي پردازيم.
1. ماجراي دادگاه کيفري: نرگس پرونده پاره مي کند! در اين دادگاه نرگس ترمز پاره مي کند و کاري را مي کند که به گفته ي قاضي "در 13 سال خدمت وي سابقه نداشته است"، به خاطر اين کار بي سابقه همه او در پاسگاه جهاد با نام و فاميل مي شناسند و حتي در مواردي اورا با اسم کوچک هم صدا مي کنند."هي بچه ها يک پرونده ي ديگه از نرگس!". القصه طي ماجرايي که در اين نوشته ي کوتاه نمي گنجد، نرگس يک شب را آب خنک مي خورد.
2. زير نظر گرفتن خانه ي برادر امير: صبح جمعه نرگس به تعقيب امير مي پردازد و رد اورا به خانه ي برادرش مي گيرد. از صبح تا حوالي ظهر به مزاحمت و کشيک دادن خانه ي آنها مي گذارند تا اينکه بالاخره «م» برادر امير صبرش لبريز مي شود و با او درگير مي شود. «م» با پليس 110 تماس مي گيرد و نرگس هم که طبق معمول کم نمي آورد اوهم با 110 تماس مي گيرد! بالاخره ماجراي شکايت و پاسگاه تا بعد از ظهر همان روز ادامه مي يابد...
3. دادگاه ماجراي ديروز: قاضي نرگس را براي مزاحمت و از ديوار خانه مردم بالا رفتن مجرم مي شناسد اما طبق معمول به دليل زن بودن او و مسئول خانواده بودنش تنها به تعهد گرفتن از او قناعت مي کند و «م» هم به قسم خوردن او رضايت مي دهد.
4. نرگس از خروج از دادگاه جلوي امير و «م» ويراژ مي دهد و زبان درازي مي کند.
5. توي خونه ي همتون "کولتوف ملوتوف" مي اندازم! اين آخرين (و البته بامزه ترين) تهديد اوست.

[2:51 AM] @ Posted by: Amir's friend



اين وبلاگ به روايت ماجرای درگيری های خانوادگي بين امير و همسرش می پردازد و نويسندگان تنها هدفشان ثبت ماجراهاست و هيچ انگيزه ی شخصی و يا حقوقی را دنبال نمی کنند.در ضمن اين مطالب توسط نزديکان امير نوشته می شود برای همين امکان عدم صحت و تطبيق با حقيقت وجود دارد.

E-mail : amirnews83@yahoo.com
Send an Instant Message